خانمهاي ملكه
ای خدا دادی اجازه آمدم خویش را در بین خوبان جا زدم
باز راهم داده ای مهمان نواز باب رحمت شد به رویم باز، باز
من کجا و محفل ذکر و دعا باز هم تو کرده ای از من حیا
گوئیا من بنده ای پاکیزه ام می دهد ستاری ات انگیزه ام
تو که آگه تر زمن هستی ز من پرده ام را باز هم بالا نزن
گر نباشد لطف تو عالیجناب کس نمی گوید سلامم را جواب
از زمین خورده خبر داری خدا باز هم کن آبرو داری خدا
ای خدایم ای خدایم ای خدا من گدایم من گدایم من گدا
این زمین خورده ندارد هیچکس یا الهی خود به فریادم برس
گرچه نعمت خرج عصیان کرده ام بی حیایی ها فراوان کرده ام
عمر خود را باختم محض گناه خویش را انداختم در بین چاه
عابر گم کرده راه جاده ام پا به هر جرم و تباهی داده ام
هر چه بر قبرم شوم نزدیکتر آه می گردد دلم تاریکتر
نامه عفو مرا امشب بده توشه قبر مرا یا رب بده
عهد می بندم مودب می شود سر به راه و بنده رب می شوم
اعتبارم داده ای بین همه می شناسندم به نام فاطمه
حال که خواندی مرا وقت سحر پیش زهرا آبرویم را مبر
میلاد باسعادت امام حسن عسگری (علیه السلام) بر همه محبین آن حضرت گرامی باد .

بهتر از حيات و بدتر از مرگ
«خَيْرٌ مِنَ الْحَياةِ ما إِذا فَقَدْتَهُ أَبْغَضْتَ الْحَياةَ وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ ما إِذا نَزَلَ بِكَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ.»:
بهتر از زندگى چيزى است كه چون از دستش دهى، از زندگى بدت آيد، و بدتر از مرگ چيزى است كه چون به سرت آيد مرگ را دوست بدارى.
وابستگى و خوارى
«ما أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.»:
چه زشت است براى مؤمن، دلبستگى به چيزى كه او را خوار دارد.
اكرام بدون افراط
«لا تُكْرِمِ الرَّجُلَ بِما يَشُقُّ عَلَيْهِ.»:
هيچ كس را طورى اكرام مكن كه بر او سخت گذرد.
انس با خدا
«مَنْ آنـَسَ بِاللّهِ إِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ.»:
كسى كه با خدا مأنوس باشد، از مردم گريزان گردد.
روزی پدری با بچه هاش سوار اتوبوس شدند ، بچه ها به شدت بی تابی و شلوغ می کردند.
یواش یواش بیشتر مسافرا که عصبانی و کلافه شده بودند شروع کردند به اعتراض و غر زدن.
پدر بچه ها به بغل دستیش گفت :
ساعتی پیش همسرم در بیمارستان فوت کرده و بچه ها برای مادرشون بی تابی می کنند.
بلافاصله این خبر دهان به دهان در اتوبوس پیچید و همه مسافرا رفتارشون عوض شد.
هر کسی تلاش می کرد تا کار مثبتی بکنه و دل بچه ها رو به دست بیاره.
آقا از حرم که می خواست برگردد
مشت هایش را می بست
و دیگر باز نمی کرد
تا برسد خانه و روی سر بچه ها دست بکشد.
آیت الله بهجت را می گویم

کارهای شخصی اش را به هیچ وجه به کسی نمی گفت
مثلأ می آمد پایین می دید که دندان هایش را جا گذاشته
برمی گشت بالا دندان ها را برمی داشت
یا دنبال عصایش که می خواست بگردد به هیچ کس نمی گفت
آیت الله بهجت را می گویم
مقید بود تولد افراد را بهشان تبریک می گفت .
بعضأ به بچه ها هم هدیه می داد .
به عروسشان هم همین طور. روز تولدش که می شد می گفت غذای کافی درست کنید و فقرا و همسایه ها را اطعام کنید.
آیت الله بهجت را می گویم
رفته بودند آقا برایشان خطبه ی عقد بخواند
آقا خطبه را که خوانده بود به عروس و داماد گفته بود حالا یک سفارش به
عروس خانم دارم یک سفارش هم به آقا داماد
منتها وقتی سفارش عروس خانم را می گویم آقا داماد باید گوشش را بگیرد و نشنود
وقتی هم سفارش آقا داماد را می گویم عروس خانم باید گوشش را بگیرد و نشنود
حالا کدامتان اول دست روی گوشش می گذارد؟...
بعد گفته بود شوخی کردم. نمی خواهد دست توی گوشتان فرو کنید.
اما هر کدامتان بدانید که نباید به سفارش آن یکی کاری داشته باشید..
منظور آقا این بود که عروس و داماد نباید یک سره توی روی هم در بیایند و بگویند چرا به سفارش آقا عمل نکردی ...
هر کس باید به فکر سفارش خودش و وظیفه ی خودش باشد...
عاقد آیت الله بهجت بود
بچه ها را که حرم می برید
می گفت بچه ها را که حرم می برید
حتما خوراکی دستشان بدهید که توی حرم بخورند...
آیت الله بهجت را می گویم
بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه
اگر ناراحتی یا غم و غصه ای توی صورت کسی می دید
حتی پیش آمده بود که نمازش را نمی بست
تا یک جوری آن ناراحتی رابرطرف کند و صورت آن شخص را خوشحال ببیند
آن وقت نمازش را می بست
می گفت آدم اگر یک نفر را خوشحال کند همان موقع خدا یک ملک خلق می کند که
او را از بلاها مصون نگه دارد
آیت الله بهجت را می گویم
روحش شاد
(آیا میدانی مفلس کیست؟ گفتند: مفلس نزد ما کسی است که پول و دارایی نداشته باشد.
فرمود: به راستی مفلس کسی است که در روز قیامت با نماز و روزه و زکات میآید در حالی که به یکی توهین کرده و به یکی تهمت زده و مال دیگری را خورده و خون شخصی را ریخته و دیگری را زده، تمام اینها از حسناتش گرفته میشود ؛ اگر حسناتش تمام شود قبل از اینکه خطاهایش قضا شود، از خطاهای آنها گرفته میشود و به او منتقل میشود و در آتش افکنده میشود.)( صحیح مسلم 4/1997 و رقم 2581 )
تعجب نکنید. درست دیدید و خوانده اید. آری متاسفانه لباس های نامریی زنانه به زودی حراج می شود. لباس هایی که فقط اسم لباس را یدک می کشند. حتما باور نمی کنید. حق دارید. هرچندکه باورش سخت وبسیار تلخ است اما واقعیت دارد. منبع خبر بسیار موثق و مطمئن است.
این خبر را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در وصف زنان آخرالزمان بیان نمود و فرمود:
ونساء کاسیات عاریات
زنان آخرالزمان عریانِ پوشیده اند. زنانی پوشیده از لباس ولی در عین حال لخت و عریانند.
شاید باور نکنید این پوشش در زمان ما رخ دهد و ما شاهد این واقع تلخ باشیم. اما برای اینکه این هشدار را جدی بگیریم و بتوانیم باور کنیم باید خاطرات چند سال گذشته جامعه را مرور کنیم.
چند سال پیش کسی باورش نمی شد زنان و دختران این جامعه با مانتوهایی تنگ و بدن نما ظاهر شوند و اگر کسی به این شکل در کوچه و بازار ظاهر می گشت زنان با حیاء و مردان غیرتمند این شهر و دیار، بدون درنگ تذکر داده و برخوردی مناسب نموده و صدای اعتراض خود را به گوش مردم و مسئولیین جامعه می رساندند. آخر کسی تاب تحمل این بی حیایی را نداشت. اما امروز چه؟
چند سال پیش، کسی باور نمی کرد در این کشور اسلامی زنان و دختران، با شلوارهایی به کوچه و بازار بیایند که تا پیش از آن در مقابل محارم خود نیز از پوشیدن آن خجالت می کشیدند.اما امروز چه؟

امروز چه شده است که زنان و دختران با لباس هایی بیرون می آیند که نه تنها اندام آنها را نمی پوشاند بلکه تمام چین و چروک پوستشان راهم به نمایش می گذارد.
متاسفانه چند صباحی است که شلوارهایی تنگ و چسبان مد شده است و متاسفانه مشتری زیادی هم پیدا کرده است.
روزهای نخست ، این شلوارها ضخیم و با رنگ های تیره به بازار عرضه شد، امامردم، چه زنان و چه مردان، وقتی به آن عادت کرده و زشتی و قیاحت آن از نظرشان افتاد، روز به روز نازک تر شد و رنگ های جذاب تر و تحریک کننده تری به خود گرفتند، طوری که انگار صاحبانشان خود را رنگ کرده و بیرون آمده اند.
اگر به این روند به دقت توجه کنیم به این نتیجه می رسیم که باهزاران تاسف و افسوس به این زودی ها، این شلوارها با رنگ هایی بدن نما و با چنان ظرافتی به بازار عرضه می شوند که تشخیص آن از پوست بدن ممکن و میسور نباشد. و این تفسیر همان کلام پیامبرمان است که در وصف زنان آخرالزمانی فرمودند.

بعدش هم وقتی خیالشان راحت شد که کسی مانع این اعمال وقیحانه آنها نخواهد شد از خیر آن چند مثقال لباس هم خواهند گذشت. اتفاقی که متاسفانه در برخی کشورهای مسلمان شاهد آن هستیم.
نکته ای که توجه به آن می تواند ما را نسبت به وضعیت اسفبار آخرالزمان هشیار و با بصیرت گرداند، این است که اگر از زاویه دیگر به اینگونه احادیث بنگریم به این نکته پی می بریم که این اخبار و روایات نوعی افشای نقشه دشمنان و تلنگر به جبهه خودی است که مراقب باشند.
دشمنان ما خوب فهمیدند که حفظ حجاب و پوشش اسلامی برای زنان و دختران این کشور، یکی از مهمترین مسائل و دغدغه های آنان است. دانستند که نمی توانند به زور حجاب را از آنان بگیرند. لذا از سویی به تخریب نظری و فکری حجاب پرداختند و آن را مانع تمدن، روشنفکری و به روز بودن نشان دادند. و از سوی دیگر، روز به روز به تخریب عملی حجاب پرداخته و با تهاجمی خاموش به طراحی، تولید و عرضه لباس هایی پرداختند تا حجاب را به گودال بی حیایی و بی غیرتی بریزند و بنیان خانواده را به سقوط کشانده و از بین ببرند.
در سیر طراحی و تولید لباس ها زنانه، کوتاه ترشدن، بدن نما بودن، نازک تر شدن پارچه ها، و استفاده از رنگ های جذاب تر در دستور کار آنان قرار گرفت. آنقدر ملایم و ظریف کار کردند که طی چند سال توانستند حیاء زنان و غیرت مردان را کاهش دهند.
از سوی دیگر، اهل بیت علیهم السلام می خواهند وضعیت خطرناک آخرالزمان را برای ما تشریح کنند تا شیعیانشان بیش از پیش مراقب خود و فرزندانشان باشد که اگر از آنان غفلت کنند، اگر آنان را با هر لباسی که به بازار آمد بپوشاندند، اگر ملاک انتخاب لباس آنان مدهای روز جامعه باشد و در این زمینه خود را با جامعه تطبیق دهند، اگر از همان زمان خردسالی فرزندان، در انتخاب لباس تنها به زیبایی و مُد بیندیشند اگر به زیبایی فرزندانشان بیش از دین، فکر و عقل آنها اهمیت دهند، کار فرزندانشان به جایی خواهد رسید که لخت و عور پا به کوچه و بازار می گذارند و نه به حیاء زنان بر می خورد و نه به غیرت مردان.
شاگرد: استاد، چکار کنم که خواب امام زمان را ببينم؟
پیر مغان : شب يک غذاي شور بخور. آب نخور و بخواب.
شاگرد دستور پیر را اجرا کرد و برگشت.
شاگرد: استاد دائم خواب آب مي ديدم! خواب ديدم بر لب چاهي دارم آب مي نوشم. کنار لوله ي آبي در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه اي مشغول...گفت اين ها را خواب ديدم!
پیر مغان فرمود: تشنه ي آب بودي خواب آب ديدي؛ تشنه ي امام زمان بشو تا خواب امام زمان ببيني!
- براي فرج و ظهور مهدي(عج) صلوات -

دلت را خانه ی ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد دل افشا کن مدارا کردنش با من
اگر گم کرده ای در دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
بیافشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص دریا کردنش با من
اگر در ها به رویت بسته شد دل بر مکن باز آ
در این خانه دق الباب کن وا کردنش با من
به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی
طلب کن آنچه می خواهی مهیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک بد که جمع و منها کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ما را شکر کن نعمت
غم فردا نخور فردا مهیا کردنش با من
به قرآن آیه ی رحمت فراوان است ای انسان
بخوان هر آیه را تفسیر و معنا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من
ژولیده نیشابوری

اللهم عجل لولیک الفرج
فیلمی کوتاه و جالب که در آن شاهد گفت و گوی عقل و نفس درباره موضوع حجاب هستید.
در این فیلم به برخی از شبهات حجاب پاسخ داده می شود.
درگیری عقل و نفس بر سر حجاب - فیلم
آیا میدانستید که ایران برای اولین بار در جهان از ضایعات نخل خرما چوب مصنوعی می سازد ؟
آیا میدانستید که اگر تمام رگهای خونی یک انسان را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷۰۰۰ کیلومتر میشود ؟
آیا میدانستید که قلب میگوها در سر آنها قرار دارد ؟

آیا میدانستید که هر هکتار جنگل قادر است بیش از پنج تن گوگرد و غبار هوا را جذب کند ؟
آیا میدانستید که اسبها در مقابل گاز اشک آور مصون اند ؟
آیا میدانستید که نعناع سکسکه و تنگی نفس را شفا میدهد ؟
آیا میدانستید که اروپا تنها قاره بدون صحرا است ؟
آیا میدانستید که سطح ریه های شما، تقریبا به اندازه یک زمین تنیس است ؟
آیا میدانستید که زنبور عسل می تواند نور فرابنفش را ببینید ؟
آیا میدانستید که در هر اینچ مربع از بدن انسان به طور متوسط ۳۲میلیون باکتری وجود دارد ؟
آیا میدانستید که کوچک ترین استخوان بدن شما، در گوش شماست ؟
آیا میدانستید که اکثر مردم نیمی از جوانه های چشایی خود را از دست داده اند ؟
آیا میدانستید که زمستان ۱۹۳۲ آنقدر سرد بود که آبشار نیاگارا به طور کامل یخ زد ؟
آیا میدانستید که اسید های چرب ترانس در چیپس پس از حرارت مکرر سرطان زا میشوند ؟
آیا میدانستید که بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است ؟
آیا میدانستید که هر عنکبوت تار مخصوص به خود را دارد و تارهای آنها هرگز شبیه به هم نیستند ؟
آیا میدانستید که مار ناشنواست و به وسیله ارتعاشات دریافتی از زمین میتواند محیط اطراف خود را درک کند ؟
آیا میدانستید که نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است ؟
سلام ! چطوری این چیه به صورتت چسبیده؟!.....
وایستا ببینم این چیه لای موهاته...ازکنار داربست گچکاری رد شدی؟.....
معذرت می خوام خانم اما انگار چادرتونو برعکس پوشیدین؟....
هی !
حواست هست؟ شلوارت رنگی شده ها!!....
.
.
خیلی راحت عیوب ظاهری مربوط به لباس ، تیپ ، قیافه و صورت رابه هم تذکر می دهیم
طرف مقابل هم خیلی راحت می پذیرد و گاه تشکر هم می کند!
اما چرا وقتی به کسی امر به معروف می کنیم یا نهی از منکر
گاه ناراحت می شود
مگر نه اینست که
مثل همیشه زشتی ویا نادرستی ظاهر، رفتار یا افکارش را تذکر می دهیم؟
مگر نه اینست که انسان زشت ، جامعه را زشت می کند؟
راستی!
دقت کرده اید
چه زود به زشتی ها عادت می کنیم ...
از آن بدتر!
چه راحت زشتی ها را زیبا می بینیم!
یک جمله ای از یکی از علمای بزرگ نقل میکنند انسان تعجب میکند راستی افرادی که خود را ساخته باشند به چه مقام های بلندی میرسند چه حرفها و کارهای بلندی دارند.یکی از مراجع نجف که در کربلا زندگی میکرده مرحوم آقا سید ابراهیم قزوینی بوده است.
او در نزد طلبه ها خیلی مقام داشته است .از نظر علمی بسیار بالا بوده و از نظر تقوی و اخلاق دارای مقامی بلند و محبوبیت خاصی در میان طلاب بوده است. دختر فتحعلیشاه به نام ضیاء السلطنه از شوهرطلاق گرفته بود اما دختر جوانی بوده و دیگر نخواسته ایران بماند رفته مجاور کربلا شده و لذا بی سرپرست بوده است. کسی را به نزد مرحوم آقا سید ابراهیم قزوینی فرستاد که من دلم میخواهد دست شما روی سرم باشد لذا تقاضا دارم مرا به عقد خودت در آوری من در خانه خود هستم و دست شما هم بالای سر من باشد.
ایشان جواب دادند که سلام به ضیا السلطنه برسان و بگو که من با شما تناسبی ندارم و کفو همدیگر نیستیم زیرا من پیرم و تو جوان. تو شاهزاده ای و من طلبه. تو متمولی و من فقیر.
روز دیگر پیغام آمد که آقا من افتخار میکنم که زن شما باشم. من افتخار میکنم دست شما بر سر من باشد و اسمش این باشد که من زن شما هستم و از نظر مالی من چیزی از شما نمیخواهم بلکه خانه اول شما را هم اداره میکنم. مرحوم آقا سید ابراهیم دیدند این خانم رها نمیکند لذا آب پاکی را روی دست او ریختند.
گفتند سلام مرا به ضیا السلطنه برسان و به ایشان بگو من زنی دارم که چهل سال است با فقر من ساخته است با غربت من، مشقت من ساخته است بعد از چهل سال و این زحمتهای خانم در خانه, این خانه داری، بچه داری، شوهر داری، آن هم در فقر و غربت، وفاداری اقتضا نمیکند که هوو سر او بیاورم و لذا راضی نیستم که با تو ازدواج کنم.
این مطلب ممکن است برای بعضی آقایان سنگین باشد اما عالی است. مطلبی است رسا و من یک سفارش به آن کسانی که میخواهند زن دیگری بگیرند دارم که راستی اگر میخواهید ثواب کنید خرج همسر دوم را بده و یک دختر و پسر را به هم برسان و مخارج این خانواده را به عهده بگیر این از هر ثوابی بالاتر است.
مطلب از کتاب "اخلاق در خانه" آیت الله مظاهری
* کل مطلب مال آیت الله مظاهریه .
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم
مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست،
مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن ...
اگر حق با شماست، خشمگین شدن نیازی نیست
و اگر حق با شما نیست، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید ...
گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میآید که انسان
باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد.
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ...
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای ...
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته ...
* اگر كدورتي پيش آمد بايد لابلاي محبت ذوبش كنيد. نبايد يك حرف كوچكي را بزرگ كنند و مرتب كش بدهند!
* زن چه در محيط خارج خانه باشد و چه در داخل خانه در اين كشاكش با تلاطمهايي برخورد ميكند كه بيشتر به آرامش، آسايش و تكيه كردن به يك شخص مطمئن نياز دارد. او كيست؟ او شوهر است.
* سعي شما اين باشد كه در تمام دوران زندگي به خصوص در پنج سال اول با هم سازگاري داشته باشيد. اين طور نباشد كه يكي اندكي ناسازگاري نشان داد آن ديگري هم حتما در مقابل او ناسازگاري نشان دهد.
* زن و شوهر بايد به يكديگر احترام بگذارند. نه احترام ظاهري و تشريفاتي بلكه احترام واقعي. احترام را در قلب خود نگه داريد و براي هم حرمت قائل شويد.
* اگر نسبت به احساسات يكديگر بي اعتنايي و بيتوجهي كنند به تدريج حالت بيمحبتي از يك طرف به وجود بيايد حتما به آن طرف ديگر هم سرايت ميكند.
* اگر ديديد كه همسرتان يك نقطه عيبي دارد تحمل كنيد كه او هم همزمان دارد يكي عيبي از شما را تحمل ميكند... اگر قابل اصلاح است، اصلاحش كنيد. اگر ديديد كاري نميشود كرد، با او بسازيد.
* غالبا متلاشي شدن خانوادهها به خاطر بي ملاحظهگي هاست. مرد بلد نيست رعايت كند، تندي و خشونت بيحد ميكند. زن بلد نيست كه تحمل به خرج دهد، بيتحملي و سركشي ميكند!
* محبت، دستوري و فرمايشي نيست. محبتتان را با اخلاق خوب، رفتار مناسب و وفاداري در دل همسرتان زياد كنيد.
* اساس محبت، اطمينان است. اگر اعتماد بين زن و شوهر از بين رفت، محبت آرام آرام از بين خواهد رفت.
* محبت همسر شما وابسته به عمل شماست. اگر بخواهيد همسرتان محبتش به شما محفوظ بماند، رفتار خودتان را محبتبرانگيز كنيد. وفاداري كنيد، امانت نشان بدهيد، صفا نشان بدهيد، توقعات خود را خيلي بالا نبريد، همكاري كنيد، اظهار محبت كنيد، ايرادگيري و زياده طلبي هم نباشد.
* فساد و بيماري سلولهاي بدن اگر توسعه پيدا كند به جاهاي خطرناكي براي كل بدن منتهي ميشود. هر خانواده يكي از سلولهاي پيكره اجتماع است، وقتي اينها سالم بودند پيكره جامعه سالم خواهد بود.
* اگر در زندگي محبت وجود داشت. سختيهاي بيرون خانه آسان خواهد شد. براي زن هم سختي هاي داخل خانه آسان خواهد شد.
* با اين كلمات عقدي كه ميخوانيم – كه يك امر اعتباري است- يك علقه ارتباط بين شما به وجود ميآيد. بايد همه همت دختر و پسر اين باشد كه اين را حفظ كنند. مبادا به گلهها، با دلخوريها، با افزونطلبي و پرتوقعيها، با بيمحبتيها و گاهي با دخالتهاي ديگران و از اين قبيل، اين كانون سست بشود. آن چيزي كه مهم است اين است. هم دختر و هم پسر سعي كنند كه اين علقهي زوجيت را حفظ كنند. چگونه ميتوانيد اين علقه را حفظ كنيد؟ البته آدمهاي عاقل و زيرك و با احساس و وجدان صادق، راهش را پيدا ميكنند. اين، با اطمينان و با محبت متقابل حفظ ميشود. زن به مردم تحميل نكند و زور نگويد. مرد هم به زن زور نگويد و افزونطلبي نكند. مثل دو رفيق و مثل دو شريك، با هم صميمي باشند تا اين كانون خانواده حفظ بشود.
* زندگي را ساده برداريد! البته ما خيلي هم اهل زهد و تقوا نيستيم. خيال نكنيد. آن سادگي كه ما ميگوئيم آن سادگي زهاد و عباد نيست. سادگي به نسبت اين كارهايي است كه مردم امروز ميكنند و الا، سادگي ما را اگر آن مردان خدا بيايند نگاه كنند شايد هزار تا ايراد هم به آنچه ما سادگي ميدانيم بگيرند.
* قناعت كنيد! از قناعت خجالت نكشيد! بعضيها خيال ميكنند كه قناعت مال آدمهاي تهيدست و فقير است و اگر آدم داشت، ديگر لازم نيست قناعت كند! نه، قناعت يعني در حد لازم، در حد كفايت، انسان توقف كند.

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است
خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم
خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم
خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم، این یعنی من خانه ای دارم
خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن
خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند
خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم
خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم
خدا را شکر... خدا را شکر... خدا را شکر
اگر به زندگي اينطور نگاه كنيم حتما جز شاكرين به حساب مياييم و اززندگي بيشتر لذت ميبريم .
یک خانمی میگفت :تو تابستان تابه حال چند بار شده که مثلا دلسوزانه به من بگن :"با وجود این گرما با مانتو و روسری و چادر چطور تحمل میکنی ؟ گرمت نمیشه ؟"
این که من چه جوابی میدهم بماند ولی میخواهم بدانم این افراد برای خانمهایی که در این سرما با حجاب بد خود صورت و گردن و بعضا دیگر اندام خود را در معرض سوز و سرما قرار میدهند هم دلسوزی میکنند ؟
یعنی به آنها هم میگن:" از قرمزی صورتت پیداست که چقدر سردت شده پس چرا آن شال یا روسریت رو محکم نمیکنی ؟ سردت نمیشه ؟ چطوری این سرما را با این وضع تحمل میکنی ؟"
-این مملکت تا هزار سال دیگه درست بشو نیست!
- ای آقا! ما کجا غرب کجا! اونا دویست سال از ما جلو هستن!
- مملکت رو بر باد دادن، نابود کردن!
- کار دشمنه، نمی خواد ما پیشرفت کنیم، یعنی چشم ندارند پیشرفت ما رو ببینن!
- تا فرهنگمون درست نشه این کشور دست نمی شه!
عصرایران ؛ احسان محمدی : با این جملات بیگانه نیستید، فرقی نمی کند که توی تاکسی باشید، مهمانی یا حتی یک جلسه اداری در سطح کارشناسی و احیاناً بالاتر، این دیالوگ ها رد و بدل می شود؛ مربوط به امروز و دیروز و این دولت و آن دولت نیست، جملات کلیشه ای و تهوع آوری که بهترین بهانه برای توجیه کار نکردن و قانون گریز و قانون ستیز بودن است... گله کردن و شاکی بودن از روزگار و پیشرفت دیگران را با حیرت و حسرت نگاه کردن و افسوس خوردن و به معجزه امیدوار بودن یکی از بخش های لاینفک زندگی ایرانی است، به رفتار خود و اطرافیان تان به دقت خیره شوید:
- فلان کارمند به جای آنکه کارش را انجام بدهد ساعت ها در مورد اینکه مردم ژاپن پشتکار دارند و آلمانی ها دقیق هستند و وجدان کاری دارند حرف می زند و مثال و آیه می آورد! اما کار خودش را انجام نمی دهد و ارباب رجوع بیچاره را به فردا حواله می دهد.
- راننده تاکسی در حالیکه کمربند ایمنی را نبسته و احتمالا! سیگاری هم لای انگشتانش است و برای رفاه حال مسافرین خیلی گرامی! آن را از شیشه بیرون گرفته است، وقتی کسی از او سبقت می گیرد شروع می کند که ای بابا! توی این ممکلت فرهنگ نمانده، از رانندگی مان معلوم است، ببین چطور سبقت می گیرند، چطور رانندگی می کنند! بعد چند متر جلوتر خودش بدون آنکه راهنما بزند توی خیابان فرعی می پیچد، اگر کسی اعتراض کند هم با استفاده از ادبیات غنی پارسی به او می گوید کوری؟مگه نمی بینی دارم می پیچم! هر جا هوس کند توقف می کند، کرایه را دولا پهنا حساب می کند و اگر در را کمی محکم ببندی حتماً از واژگان بالای هیجده سال در حقت استفاده می کند، خواه اینکه بلند بگوید و خواه وقتی کمی دور شدی یا حتی توی دلش! اما قطعاً می گوید!
- فلان مدیر پشت تریبون ساعت ها در مورد تاریخ و فرهنگ پر شکوه و پر عظمت ایران سخنرانی می کند و بعد که از جلسه بیرون می آید و گوشی اش زنگ می خورد و خبر از پروژه می دهند و اینکه ممکن است بخشی از یک جنگل را تخریب کند، با اعتماد به نفس دستور می دهد: عیبی ندارد! این همه نابود کردند چیزی نشد حالا واسه دو تا دار و درخت پروژه بخوابه؟!
- خانم خانه با آنکه به اندازه کافی پول در اختیار داشته ولی هیچوقت مدیریت مالی درستی ندارد اما به خودش اجازه می دهد تمام سیاست های اقتصادی بانک جهانی، صندوق پول، وال استریت، بازار بورس دبی و ... را زیر سوال ببرد و ناقص و ناکارآمد لقب بدهد و چه بسا ته دلش هم بگوید که اگر من مدیر آنجا بودم می دانستم چطور عمل کنم!
هر کدام از شما می تواند با مثال های نغز و خاطرات شیرین تر بر بلندای این سیاهه بیفزاید. بعید می دانم در تاریخ هیچ کشوری اندازه ایران ناله و نفرین وجود داشته باشد، هر روز از مهد کودک گرفته تا مسجد و مدرسه شعار "مرگ بر" به آسمان بلند است، دعایمان سرنگونی این و آن است اما برای آبادانی چه می کنیم؟ از کنفوسیوس نقل می کنند به جای نفرین کردن تاریکی بلند شو و شمعی روشن کن! کار بسیاری از ما نفرین کردن است، چون به انرژی چندانی نیاز ندارد، از خودگذشتگی و ایثار نمی طلبد و از همه مهمتر اینکه قرار نیست چیزی از جیب مان برود!
روح کار و شوقمندی برای تاثیر گذاری در سطح نازلی قرار دارد، بسیار از تصمیم های دولتی (فارغ از نوع دولت اش) با مقاومت جانانه هموطنان روبرو می شود، مدیران برای افزودن بر منافع خود می جنگند و مردم برای از دست ندادن داشته هایشان به ترفند های دفاعی مختلف تجهیز می شوند و مثل نرم افزارهای مختلف هر روز هم این اطلاعات منفی خود را به روز می کنند!
پس تفاوت در چیست؟
"هر کس که خدا با دست او فرج وگشایشی برای مومن قرار دهد خداوند گرفتاریهای دنیا و آخرت او را از او بر طرف فرماید ."
"هر که امری را با نا فرمانی خدا بطلبد آنچه امید دارد زودتر از دستش برود و از آنچه که حذر دارد زودتر به سرش آید ."
"هر که خشنودی خدا را با نا خشنودی مردم بطلبد خداوند او را از امور مردم بی نیاز کند وهر که خشنودی مردم را با نا خشنودی خدا بجویدخداوند او را به مردم واگذارد ."
"کسی که سخاوت داشته باشد آقا گردد وکسی که بخل ورزد پست شود ."

لبخند جذابتان می کند. همه ما به سمت افرادی که لبخند می زنند کشیده می شویم.
لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد. دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.
لبخند مسری است. لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را
هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.
لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید. به نظر می رسد افرادی که
لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.
حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید.
در اینصورت انجام اینکار خیلی سخت بنظر می رسد. درست است ؟!

امروز تو یک کلاسی بودم .یک نفر به من لبخند قشنگی زد .منهم با یک لبخند پاسخش رو دادم .
نمی دونم من را باکسی اشتباه گرفته بود یا ... .خلاصه با وجود اینکه اونو نمیشناختم برای چند لحظه احساس خوبی بهم دست داد .
بعضی کارهای به ظاهر ساده اثرات شگفت آوری داره .موافقید ؟
| باده بده ساقیا!، ولی ز خمّ غدیر | |
| چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیر | |
| تو نیز ای چرخ پیر، بیا ز بالا به زیر | |
| داد مسرّت بده، ساغر عشرت بگیر | |
| بلبل نطقم چنان، قیافهپرداز شد | |
| که زهره در آسمان به نغمه دمساز شد | |
| محیط کون و مکان، دائرهی ساز شد | |
| سرور روحانیان، هوالعلیّ الکبیر | |
| وادی خمّ غدیر، منطقهی نور شد | |
| یا ز کف عقل پیر، تجلّی طور شد | |
| یا که بیانی خطیر، ز سرّ مستور شد | |
| یا شده در یک سریر، قرآن شاه و وزیر | |
| چو بر سر دست شاه، شیر خدا شد بلند | |
| به تارک مهر و ماه، ظلّ عنایت فکند | |
| به شوکت فرّ و جاه، به طالعی ارجمند | |
| شاه ولایت پناه، به امر حق شد امیر | |
| جلوه به صد ناز کرد، لیلی حُسن قدم | |
| پرده ز رخ باز کرد، بدر منیر ظلم | |
| نغمه گری ساز کرد، معدن کلّ حِکَم | |
| یا سخن آغاز کرد، عن اللّطیف الخبیر | |
| به هر که مولا منم، علی است مولای او | |
| نسخهی اسما منم، علی است طغرای او | |
| سرّ معمّا منم، علی است مجلای او | |
| محیط انشا منم، علی مدار و مدیر | |
| طور تجلّی منم، سینه ی سینا علی است | |
| سرّ اناالله منم، آیت کبری علی است | |
| درّهی بیضا منم، لؤلؤ لالا علی است | |
| شافع عقبی منم، علی مشار و مشیر | |
| حلقه ی افلاک را، سلسله جنبان علی است | |
| قاعده ی خاک را، اساس و بنیان علی است | |
| دفتر ادراک را، طراز و عنوان علی است | |
| سید لولاک را، علی وزیر و ظهیر | |
| یوسف کنعان عشق، بنده ی رخسار اوست | |
| خضر بیابان عشق، تشنه ی گفتار اوست | |
| موسی عمران عشق، طالب دیدار اوست | |
| کیست سلیمان عشق؟ بر در او یک فقیر | |
| ای به فروغ جمال، آینه ی ذوالجلال | |
| «مفتقر» خوش مقال، مانده به وصف تو لال | |
| گرچه براق خیال، در تو ندارد مجال | |
| ولی ز آب زلال، تشنه بود ناگزیر |
خیلی زیباست .اگر تا به حال خطبه غدیر را نخوندید برای یک بار هم شده بخونید
اونهایی که خطبه را شنیدند آنگونه عمل کردند ما که تا به حال نخوانده ایم و نشنیده ایم چگونه عمل میکنیم ؟
تعیین ولایت علی (علیه السلام)در غدیر نبود
اینها را هم بدانیم خوبه
«الحمدُ للهِ الذی جَعَلنَا مِنَ المُتَمَسِّكِینَ بِوِلایَتِ اَمیرِالمُؤمِنین وَ الاَئِمَّةِ عَلَیهِمُ السلام»
![]()
عیدتون مبارک ![]()
![]()
* غیرت در برابر گناهان و منکرات؛ اینکه غیرت انسان به او اجازه ندهد در محضر خداوند عالم دست به هر کاری بزند و خود را رام شیطان و نفس خود کند .
* غیرت در برابر همه ی وظایف مختلفی که به انسان سپرده می شود؛ اینکه انسان باید برای به نحو احسن انجام دادن وظایف خود غیرت نشان دهد .
* غیرت در برابر دین و ارزش های دینی؛ اینکه غیرت انسان اجازه ندهد که هر کسی با دین و ارزش های آن، به سلیقه و دلخواه خود رفتار کند و آنها را زیر پا بگذارد.
* و غیرت در برابر خود انسان؛ اینکه غیرت انسان به او اجازه ندهد هر کسی از راه برسد و او را مسحور و بازیچه ی خود کند و ...
* اما بدون شک یکی از اصولی ترین تعاریف غیرت این است که نتوانیم تحمل کنیم کسی به ناموس ما نگاه نامناسب کند. غیرت این است که با دست خالی جلوی متجاوز بایستیم و از هیچ چیز نهراسیم. غیرت این است که مانع رفتار بستگان بد حجاب خود شویم تا هر شخصی به آنها طمع نکند. و البته غیرت این است که خود نیز به حرام به ناموس مردم نگاه نکنیم. به مجموعه ی اینها می گویند " غیرت ".

خیلی ها خود را غیرتی می دانند ولی در بسیاری از آنها غیرت دیده نمی شود. ما شیعه هستیم و سنگ کسی را به سینه می زنیم که خود، مظهر غیرت خدا بوده و هست .
او که فرموده : " خدا لعنت کند کسی را غیرت ندارد. "
کمی به خود نگاه کنیم، ما چگونه هستیم ؟ آیا نشانه های غیرت در ما وجود دارد ؟ آیا ما هم نشانه ای از امام و محبوب خود داریم ؟ در وجود بسیاری از ما غیرت حداقل به صورت انفرادی وجود دارد؛ مثلا در قبال خود و خانواده مان غیرت داریم .( هر چند بسیاری همین را هم ندارند !!!)
اما صحبت من درباره ی بُعد دیگر مسئله است.
ما در قبال اجتماع خود و در قبال مردم این اجتماع چقدر غیرت داریم ؟ وقتی در کوچه و خیابان های شهر قدم می زنیم چگونه نگاه های آلوده و شیطانی بعضی ها را تحمل کنیم ؟
چگونه تحمل می کنیم هر کسی از راه می رسد به ناموس دیگران که ناموس ما نیز هستند چیزی بگوید؟ چگونه تحمل می کنیم وقتی می بینیم برخی از زنان در خیابان با ظاهری غیر اسلامی حاضر می شوند ؟ چگونه تحمل می کنیم ارزش های دینی ما که با خون هزاران جوان شکل گرفته؛ هر روز کم رنگ تر می شود؟
آری همه ی این ها را ما تحمل می کنیم؛ خیلی هم راحت تحمل می کنیم ، چقدر زود گذشته ی خود را فراموش کرده ایم ؟ چقدر زود صدای گریه ی یتیمان شهدا را فراموش کردیم . چقدر زود بی تابی مادران شهدا را که منتظر برگشتن فرزندانشان از جبهه ها هستند فراموش کرده ایم ؟
خدایا!
تو را قسم می دهیم به خون پاک شهدا، همان غیور مردانی که مظهر غیرت ایرانی-اسلامی در عصر یخبندان غیرت بودند، که در رگ های ما نیز، غیرت واقعی دینی، فردی، خانوادگی و اجتماعی را به جوشش درآوری/ آمین.
مقاله از: موحد
امام صادق (عليه السلام) به سدير فرمود: اى سدير آيا هر روز امام حسين(ع) را زيارت مى كنى ؟
عرض كردم : فدايت شوم نه ، فرمود: چقدر جفاكاريد!
سپس فرمود: آيا هر جمعه او را زيارت مى كني؟ عرض كردم : نه ، فرمود: آيا هر ماه او را زيارت مى كنی؟ عرض كردم : نه ، فرمود: آيا هر سال او را زيارت مى كنی؟ عرض كردم : گاهى مى شود!
حضرت فرمود: چقدر شما نسبت به امام حسين(ع) بی اعتنا هستید! آيا نمى دانى كه خداوند عزوجل دو ميليون فرشته دارد كه پريشان حال ، بر حسين مى گريند و او را زيارت مى كنند و خسته نمى شوند؟!
چه مانعى دارد كه قبر حسين را در هر جمعه پنج بار يا در هر روز يكبار زيارت كنى ؟ عرض كردم : فدايت شوم ، ميان ما و او فرسنگهاى بسيار فاصله است ،
حضرت فرمود:
برو بالاى بام ، ابتدا به راست و چپ توجه كن سپس سر بطرف آسمان بلند كرده و پس از آن به طرف قبله متوجه شو و بگو : السلام عليك يا اباعبدالله ، السلام عليك و رحمة الله و بركاته ،اگر چنين كردى براى تو يك زيارت مى نويسند، يك زيارت (معادل ) يك حج و عمره است
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.